9164500933 98+ hasanghanbari8@gmail.Com
تابستان فوق العاده با 50% تخفیف! بریم تخفیف هارو ببینیم

سبد خرید کوچک

نمیدانم چه کار کردی که اینقدر راحت در دل مردم جا باز کردی که فارق از هر اعتقاد و مذهب و حذب و جامعه ای عاشق تو شدند. همچون مولایمان حسین(ع) بی سر به شهادت رسیدی و من یقین دارم تو هم مانند اربابمان امام حسین(ع) فردایی دیگر بدون سر وارد سحرای محشر خواهی شد.

شهید مدافع حرم محسن حججی در ۲۱ تیر ماه ۱۳۷۰ در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد و در سن ۲۱ سالگی لباس دامادی را بر تن کرد شهید حججی ۲۵ سال بیشتر نداشت که صاحب فرزند شد. ولی در سن ۲۶ سالگی به جمع مدافعان حرم پیوست و پس از شهادت تبدیل به قهرمان شماره یک ایران شد و مدال نمایندگی شهدا را بر گردن بریده‌اش انداخت.

۱۸ مرداد ۹۶؛ شهید حججی به آرزویش رسید، تصاویر و خبر شهادتش در کانال‌های تلگرامی منتشر و بعداً از سوی خبرگزاری‌ها، رسماً اعلام شد، بیش از پیکر بی‌جان محسن آن عکس های حماسی بود که توجه‌ها را به خود جلب کرد که چطور می‌توان اسیر بود و با این اقتدار به دریچه دوربین نگاه کرد.


 

گلم خوشکله؟ خاطرات شهید چمران
گلم خوشکله؟ خاطرات شهید چمران

با دوتا لندور از اهواز راه افتادیم توی مسیر. قبل از سه راهى ماشین اول را زدند. یک خمپاره بزرگ هم سقف ماشین ما را سوراخ کرد و آمد تو، ولى خوشبختانه به کسى نخورد، با سرعت همه از ماشین پریدیم پایین تا سنگر بگیریم که ترکش نخوره بهمون، ولی آخرین نفر دکتر چمران از ماشین ومد پایین. توی دستاش یه گل خیلی قشنگ بود. مثل یه بچه نوزاد گرفته بود بغلش. گفت «کنار جاده دیدمش. گلم خوشگله؟»  


 

دو رکعت نماز

هر موقع بین بچه ها و بسیجی ها حرف میشد و کدورتی به وجود می آمد شهید حسن باقری با صبر و حوصله میگفت: برای این حرف ها نیازی نیست به هم تهمت و افترا بزنید. این حرف ها و تهمت ها فردا باعث تهمت ها و ناراحتی های بزرگتری میشه…

اگر یک زمانی از دست هم ناراحت شدید و بحثی بین شما پیش اومد، وضو بگیرید و دو رکعت نماز بخوانید . بگویید: خدایا این بنده ی تو حواسش نبود من گذشتم تو هم ازش بگذر . این طوری مهر و محبت زیاد می شه. اون وقت با این نیروها میشه عملیات کرد.


 

بقیه هم رفتند و برنگشتند (خاطرات شهید همت)

به سنگر تکیه زده بودم و داشتم روی خاک‌ها پا می‌کشیدم. شهید همت اجازه نداده بود بروم عملیات. به عشق عملیات و خط مقدم روی لباسم شعار نوشته بودم. فکر کرده بودم رفتنی هستم. حاج همت داشت رد می‌شد. سلام و احوال‌پرسی کرد. از من سوال کرد که چرا ناراحتم. با آن قیافه‌ی عبوس من و اوضاع و احوال،‌ خودش فهمیده بود موضوع چیه. صداش آرام شد و با بغض گفت«چیه؟ ناراحتی که چرا نرفتی عملیات و خط مقدم؟ خوب برو! همه رفتند، تو هم برو. تو هم برو مثل بقیه. بقیه هم رفتند و برنگشتند» و راهش را گرفت و رفت…


 

شفا گرفتن حاج احمد متوسلیان از دستان امام خمینی(ره)

بعد از عملیات بیت‌المقدس و فتح خرمشهر زمانی که خدمت حضرت امام شرفیاب شدیم حاج احمد  از ناحیه پا مجروح شده بود و عصا در دست داشت. وقتی که خدمت امام رسیدیم ایشان با امام ملاقات خصوصی هم داشت برای عرض گزارش. زمانی که از خدمت امام برمی‌گشت دیدم که برادر احمد عصا در دست ندارد و خیلی سریع و خیلی خوب دارد حرکت می‌کند و اصلاَ احساس ناراحتی نمی‌کند. من از ایشان پرسیدم که عصا را چه کردی. گفت زمانی که خدمت امام بودم امام پرسیدند که پایت چه شده است گفتم که مجروح و زخمی هستم. حضرت امام دستی بر زخم پایم کشیدند و فرمودند ان شاءالله این زخم خوب می‌شود. من از آن لحظه دیگر احساس درد ندارم و نیاز به عصا هم ندارم.