hasan1377 – برگه 93 – شهدا مارکت
تمامی سفارشات با ضمانت کیفیت بالا ارسال خواهد شد، با خیال راحت سفارش دهید

سبد خرید کوچک

به روایت احمد کریمی جبلی؛ همرزم در واحد اطلاعات سپاه سوسنگرد ؛ وقتی رسیدیم سوسنگرد، یک راست رفتیم مقراطلاعات. آقامهدی به همه نیروها معرفی ام کرد و بعد اسم و فامیل تک تکشان را گفت تا زودتر هم رزمان جدیدم را بشناسم. به قدری خونگرم برخورد کردند که غربت و دلتنگی یادم رفت… آقامهدی هر […]

ادامه مطلب

من توی مقر ماندم؛بچه ها رفتند غرب، عملیات.. مجبور بودم بمانم به یک عده آموزش بدهم. قبل از رفتن، مهدی قول داد که موقع عملیات زنگ بزند که بروم. یک شب زنگ زد و گفت «به بچه هایی که آموزششون می دی بگو اگه دعوتشون کردن، اگه تحریکشون کردن که بیان منطقه، اگه پشت جبهه […]

ادامه مطلب

یک ماه از مفقود شدن ابراهیم میگذشت.هیچکدام از رفقای ابراهیم حال و روز خوبی نداشتند.هــر جــا جمــع میشــدیم از ابراهیــم میگفتیــم و اشــک میریختیــم.برای دیدن یکی از بچه ها به بیمارســتان رفتیم. رضا گودینی هم آنجا بود. وقتی رضا را دیدم انگار که داغ دلش تازه شده، بلندبلند گریه میکرد. بعد گفت: بچه ها، دنیا […]

ادامه مطلب

آقا مهدی همیشه به بنده می‌گفت که سفر زیارتی امام حسین (ع) را هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی ترک نکن! حتی اگر شده سالی یک مرتبه آن هم در موقع اربعین شهادت امام حسین (ع) خود را به کربلا برسان، حتی اگر شده فرش خانه‌ات را بفروش و مقدمات سفر کربلا را مهیا کن […]

ادامه مطلب

باابراهیم در دوره مجروحیت در تهران بودم، من شاهد بودم که بیشتر اهل محل با او دوست بودند، افرادی با ویژگی‌های متفاوت، ابراهیم از در که بیرون می‌آمد به همه سلام میکرد، چقدر از بچه های کم سن و سال به خاطر همین سلام کردن با او دوست شده بودند. یکروز با هم از کوچه […]

ادامه مطلب

سفارش ها یک روزه آماده و ارسال میشه خدمتتون. با خیال راحت سفارش بدین.... رد کردن