hasan1377 – برگه 57 – شهدا مارکت
تمامی سفارشات با ضمانت کیفیت بالا ارسال خواهد شد، با خیال راحت سفارش دهید

سبد خرید کوچک

  خاطره مادر شهید مصطفی صدرزاده   آبان سال ۱۳۹۰ بود, من اهواز خدمت پدر بودم ،ساعت ۱۴ متوجه شدم که سردار تهرانی مقدم و چندتا از نیروهایشان در انفجار موشکی شهید شدند. شب بود که مصطفی طبق معمول همیشه زنگ زد واحوال پرسی کردیم ولی اون صدای شاد همیشگی را نداشت، وقتی بیشتر ازش […]

ادامه مطلب

  خاطرات شهدا : نماز اول وقت شهید احمد مشلب   روزی برای تحویل یک امانتی به شهر”تبنین” رفته بودیم. در راه برگشت، صدای اذان آمد. احمد گفت:( کجا نگه میداری تا نماز بخوانیم؟) گفتم:( ۲۰دقیقه ی دیگر به شهر میرسیم و همانجا نماز میخوانیم). از حرفم خوشش نیامد و نگاه معناداری به من کرد و […]

ادامه مطلب

  خاطرات شهدا : شهادت در راه امام خمینی(ره) ، شهید محمود سرشاری     رزمنده‌ای داشتیم به نام« محمود سرشار»، که هنگام پاک‌سازی منطقه سروآباد، در حالیکه تمثال کوچک ‌حضرت امام را بر سینه‌اش نصب کرده بود به دست ضد انقلاب اسیر شده. آنها عکس امام را در حالی که زنده بود با گوشت بدنش از سینه او […]

ادامه مطلب

  خاطرات شهدا : لقمه حلال در شکم مادر ، شهید حسین خرازی     هر کس خودش می داند چه کند تا فرزندش صالح شود اما جدای از اینکه حاج حسین از طرف خدا نمونه شده بود، دقت در خوردن نان حلال در پرورش حاج حسین بسیار مؤثر بود. من قبل از دوران تولد فرزندانم خیلی […]

ادامه مطلب

  خاطرات شهدا : مبارزه با نفس شهید ابراهیم هادی ورزشکار بود و قد و اندام مناسبی داشت. هرروز با ساک دستی و لباس ورزشکاری به سمت باشگاه می رفت. یک بار رفقایش به او گفتند: دیروز دو تا دختر دنبال تو بودند و درباره تو حرف میزدند،ماشاالله با این تیپ و هیکل، خوب جلب […]

ادامه مطلب

سفارش ها یک روزه آماده و ارسال میشه خدمتتون. با خیال راحت سفارش بدین.... رد کردن