منو

سبد خرید کوچک

  خاطره ای از خواستگاری شهید محمد ابراهیم همت   نیت کردم چهل روز روزه بگیرم و دعای توسل بخوانم،بعد از چهل روز هرکس اومد،جوابم مثبت باشه،شب سی ونهم بود یا چهلم بود محمد ابراهیم اومد خواستگاری،امده بود بله رو بگیرد،گفتم:من مهریه نمیخوام.خانواده ام رو شما راضی کنید. خییلی راحت گفت:(من وقت این کارا رو […]

ادامه مطلب

  خاطرات شهدا : پسرک فلافل فروش شهید محمد هادی ذوالفقاری آقا پیمان صاحب فلافل فروشی جوادین ع: هادی از سال ۱۳۸۳ که یک بچه مدرسه ای بود به مغازه می آمد و کار می کرد. خیلی سریع کار را یاد گرفت و استاد کار شد. من چند بار او را امتحان کردم، دست و دلش […]

ادامه مطلب

  خاطرات شهدا : شناسایی بدون ترس شهید مهدی باکری   چند روز مانده بود تا عملیات بدر. جایی که بودیم از همه جلوتر بود. هیچ کس جلوتر از ما نبود، جز عراقی ها . توی سنگر کمین ، پشت پدافند تک لول، نشسته بودم و دیده بانی می کردم. دیدم یک قایق به طرفم می […]

ادامه مطلب

  خاطرات شهدا : اسارت و شهید حاج حسین خرازی   ما رو به خط کردند. از اول صف یکى یکى اسم و مشخصات مى پرسیدند، مى آمدند جلو.نوبت من شد. اسمم را گفتم. مترجم پرسید «مال کدوم لشکرى؟» گفتم «لشکر امام حسین». افسر عراقى یک دفعه پرید. موهایم را گرفت به طرف خودش کشید. داد […]

ادامه مطلب

  خاطرات شهدا : حریم زن با چادر حفظ میشه ؛ خاطره شهید ابراهیم هادی   شهید ابراهیم هادی میگفت: حریم زن با چادر حفظ میشه. همچنین اگر خانم ها حریم رابطه با نامحرم رو حفظ کنند، خواهید دید که چقدر آرامش در خانواده ها بیشتر میشود بله ! طبق آیه های قرآن و فرمایشات ائمه […]

ادامه مطلب