سبد خرید کوچک

  خاطرات شهدا: شهید مدافع حرم محمد هادی ذوالفقاری – دنیا رنگ گناه دارد   هادی سه بار برای مبارزه با داعش راهی سامراء شد، او با نیرو های حشد الشعبی چه در کارهای فرهنگی چه کارهای نظامی و دفاعی همکاری نزدیکی داشت . روز ۲۶ بهمن بود،چند روز بعد از سالگرد شهادت شهید ابراهیم هادی، همان […]

ادامه مطلب

 یادم هست چند نفر از کوچکترهای هیئت می‌پرسیدند: چرا وقتی آقا هادی در جلسات هیئت شرکت می‌کند، حال و هوای مجلس ما تغییر می‌کند؟  ما هم می‌گفتیم به خاطر اینکه او تازه از کربلا و نجف برگشته.  اما واقعیت چیز دیگری بود. محبت آقا اباعبدالله(علیه‌السلام) با گوشت و پوست و خون او آمیخته شده بود. […]

ادامه مطلب

سلام هادے جان میدانے باران که مے بارد یاد نگاهت می افتم و نگاهت را که غرقش مے شوم یاد باران… چه شباهت زیبایی دارید …هر دو می بارید، باران زمین خشک و تر برایش فرقی ندارد و تو رفیقی سیاه چون من با دیگران برایت فرق ندارد….بارها زیر باران نگاهت تر شده ام همان […]

ادامه مطلب

نابودی همه علمای اسرائیل صلوات (خاطره شهید هادی ذوالفقاری) قبل از حرکت برای اردوی جهادی وارد مسجد شدم و دیدم یکی از بچه ها خوابیده رفتم جلو و بهش تذکر دادم ولی حالم گرفته شد چون بنده خدا لال بود و با اَده اَده کردن با من حرف زد. ازش عذرخواهی کردم ولی بچه های […]

ادامه مطلب

ماجرای طنز لال شدن شهید هادی ذوالفقاری یکی از دوستان قدیمی با کت و شلوار خیلی شیک آمده بود دوکوهه و می خواست با آب حوض دوکوهه وضو بگیرد. هادی رفت کنار این آقا و چند بار محکم با مشت زد توی آب! سر تا پای این رفیق ما خیس شد. یک دفعه دوست قدیمی […]

ادامه مطلب