منو

سبد خرید کوچک

  خاطرات شهدا : شهید حسن باقری ، من نوکر شما بسیجی ها هستم   آن وقتها حسن رو به قیافه نمیشناختم فقط این طرف و آن طرف چیزهایی درباره‌ش شنیده بودم، چند ساعتی بود که در محوطه دیدبانی بود هی دستور می‌داد و سازماندهی می‌کرد، من هم که اعصابم خیلی بجا نبود، از این همه […]

ادامه مطلب

دو رکعت نماز هر موقع بین بچه ها و بسیجی ها حرف میشد و کدورتی به وجود می آمد شهید حسن باقری با صبر و حوصله میگفت: برای این حرف ها نیازی نیست به هم تهمت و افترا بزنید. این حرف ها و تهمت ها فردا باعث تهمت ها و ناراحتی های بزرگتری میشه… اگر […]

ادامه مطلب