سبد خرید کوچک

  خاطرات شهدا : شهید ابراهیم هادی – ماجرای نصیحت ابراهیم از خیابانی رد شدیم. ابراهیم یک دفعه گفت: امیر وایسا! من هم سریع آمدم کنار خیابان. با تعجب گفتم. چی شده؟! گفت: هیچی، اگر وقت داری بریم دیدن یه بنده خدا!‌ من هم گفتم: باشه، کار خاصی ندارم.با ابراهیم داخل یک خانه رفتیم. چند […]

ادامه مطلب

شبیه ابراهیم هادی، راز شهادت شهید مدافع حرم شهید محمد مهدی مالامیری پیشنهاد مباحثه به یکی از آشنایان عراقی را داده بود. برای شروع باید متنی را ترجمه می کردند.محمد مهدی با یک تیر دو نشان زده بود: “سلام بر ابراهیم”.آنچنان تسلطی بر این کتاب داشت و مجذوب ابراهیم شده بود، که گویی خاطرات برای […]

ادامه مطلب

خاطرات شهدا : درخواست حضرت زهرا(ع) به شهید ابراهیم هادی پاییز سال ۶۱ بود به همراه ابراهیم عازم مناطق عملیاتی شدیم.شب بود،ابراهیم در جمع بچه های یکی از گردان ها شروع به مداحی کرد و روضه حضرت زهرا(ع)را خواند. صدایش به خاطر خستگی و طولانی شدن مجلس کمی گرفته بود.بعد از مراسم یکی دو نفر از […]

ادامه مطلب

خاطرات شهدا: خمس دادن شهید ابراهیم هادی از علمائی که شهید ابراهیم هادی به او ارادت خاصی داشت مرحوم حاج آقا هرندی بود. این عالم بزرگوار غیر از ساعات نماز مشغول شغل پارچه فروشی بود… موقع نماز دیدم که ابراهیم آمده مسجد و رفته پیش حاجی، من هم سریع رفتم ببینم چی شده. ابراهیم مشغول […]

ادامه مطلب

یک ماه از مفقود شدن ابراهیم میگذشت.هیچکدام از رفقای ابراهیم حال و روز خوبی نداشتند.هــر جــا جمــع میشــدیم از ابراهیــم میگفتیــم و اشــک میریختیــم.برای دیدن یکی از بچه ها به بیمارســتان رفتیم. رضا گودینی هم آنجا بود. وقتی رضا را دیدم انگار که داغ دلش تازه شده، بلندبلند گریه میکرد. بعد گفت: بچه ها، دنیا […]

ادامه مطلب