سبد خرید کوچک

خاطرات شهدا: شهید مصطفی صدر زاده خودش رو با اسم افغانی رسوند به تیپ فاطمیون حاج قاسم سلیمانی: در دیرالعدس صدای خیلی برجسته‌ای شنیدم، می دونید سیدابراهیم صداش خیلی مردونه بود، مثل داش مشتیای تهران. پشت بی سیم نمی دونستم سیدابراهیم کیه‼️ پشت بی سیم با حسین بادپا حرف میزد. پرسیدم: این کیه که با صدای کلفت و مردونه صحبت می کنه؟ […]

ادامه مطلب

خاطرات شهدا: شهید احمد کاظمی ، فرمانده ای شجاع و متخصص شهید کاظمی در پایان جنگ تحمیلی همان گروه ۵۰ نفره روز اول جنگ را تبدیل به یکی از لشکرهای قوی و مهم سپاه کرد و لشکر را با سلاح های به ِغنیمت گرفته شده از عراقی ها به یک لشکر زرهی با صدها تانک و نفربر و توپخانه و ماشین آلات تبدیل […]

ادامه مطلب

خاطرات شهدا : باید از دنیا دل برید ، شهید محمودرضا بیضایی رشته تعلقات راباید برید درون خودش ،با خودش کلنجار می رفت .برای کسی آشکار نمی کرد اما گاهی خصوصی که حرف می زدیم . حرفهای دلش به زبانش می آمد. هر بار که از سوریه برمی گشت و می نشستیم به حرف زدن، حرفهایش […]

ادامه مطلب

خاطرات شهدا: خمس دادن شهید ابراهیم هادی از علمائی که شهید ابراهیم هادی به او ارادت خاصی داشت مرحوم حاج آقا هرندی بود. این عالم بزرگوار غیر از ساعات نماز مشغول شغل پارچه فروشی بود… موقع نماز دیدم که ابراهیم آمده مسجد و رفته پیش حاجی، من هم سریع رفتم ببینم چی شده. ابراهیم مشغول […]

ادامه مطلب

 یادم هست چند نفر از کوچکترهای هیئت می‌پرسیدند: چرا وقتی آقا هادی در جلسات هیئت شرکت می‌کند، حال و هوای مجلس ما تغییر می‌کند؟  ما هم می‌گفتیم به خاطر اینکه او تازه از کربلا و نجف برگشته.  اما واقعیت چیز دیگری بود. محبت آقا اباعبدالله(علیه‌السلام) با گوشت و پوست و خون او آمیخته شده بود. […]

ادامه مطلب